ینی اینطور که من به وبلاگ برگشتم امام هم به وطن بازنگشت.

من به شما می گویم.... من به همه ی دنیا می گویم.... طرف مینی مالیسم نرید ؛اگه رفتید حداقل جلو بقیه وانمود کنید که نرفتید!

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سیزدهم تیر 1391 و ساعت 22:40 |

چن شب پیش "شهر اشباح" میازاکی رو دیدم، برای دومین بار. بار اول به گمونم پنجم ابتدایی بودم. حالا چرا بعد این همه سال دوباره رفتم سراغ این فیلم (بله ، دقیقن فیلم )؛ خب دلیلش اولا برمیگرده به اینکه من این ژانرو با تمام وجودم دوس دارم ، یجور علاقه ی وصف ناشدنی. حتی بعضی وختا بیشتر از عشق من به لازانیا یا کله پاچه . دلیل دوم هم به متن تحسین آمیزی مربوط میشه که چن وخ پیش تو یه مجله درمورد آثار میازاکی - و بالاخص شهر اشباح- خوندم که منو ترغیب کرد به دوباره دیدن این کار.

اگه بخام صادق باشم باید بگم که بار اولی که دیدمش به هیچ وجه واسم جذاب نبود. نه دوبله ی فارسی نچسبش ، نه فضای تیره و تار و وهم آلودش ، نه کاراکترای عجیب و غریبش و نه داستانش هیچ کدوم باعث نشدن که دیدن این فیلم برای من تبدیل به تجربه ای به یاد موندنی بشه. این باراما نسخه ی اصلی فیلمو دانلود کردمودیدم.باید بگم نسبت به بار اول خیلی خیلی بهتر بود. بعضی صحنه ها واقعن چسبید، مثلن من سکانس هایی که یوبابا توش بود رو - به رغم ترسناک بودن- خیلی دوس داشتم یا اونجا که چیهیرو وحشتزده اومد دنبال پدر و مادرش و متوجه شد که شوربختانه تبدیل به خوک شدن. یا جاهایی که رنگ و بوی کمدی میگرفت. خلاصش که این دیدن مجدد به نحو قابل توجهی دید منو نسبت به این "انیمه" عوض کرد. (البته نباید منکر تاثیر اون مقاله شد.)

در واقع دلیل اصلی من واسه نوشتن این مطلب نیم نگاهی به "انیمه ی ژاپنی" و انیمیشن هالیوودی" بود. اینکه من به شخصه کدومو دوس دارم کمی پیچیده س. میدونین خاطرات بچگی اکثر مارو همین انیمه ها تشکیل دادن. انیمه هایی که بیشتر آدمو یاد کتابای کمیک استریپ ( مانگای ژاپنی) میندازن. منظورم طراحی ها و استوری بورد هاست . تصاویز دو بعدیو فلت ، گرافیک ساده –اما در عین حال دلنشین- ، رنگ های چه بسا مرده و مشخه های اینچنینی. اما فراموش نکنیم که این دوبعدی های به زعم بعضی خسته کننده همون "بل و سباستین " و "بچه های آلپ" و "فوتبالیست ها" و"بابا لنگ دراز" و "سه قلوهای بلویل" عزیز ما هستن. هنوزم وقتی این انیمه هارو میبینم دوز نوستالژی خونم میزنه بالا. اما بذارین اعتراف کنم که من اگه برام فقط یه حق انتخاب وجود داشته باشه "انیمیشن" رو انتخاب میکنم. کاری که تکنولوژی با دنیای انیمیشن کرد به عقیده ی من واقعن ستودنیه . اگه بخام جزئی تر بگم باید بگم که علاقه ی من حتی دیگه متوجه دیزنی هم نیست بلکه به نظرم برگ برنده ی سال های اخیر رو تنها و تنها پیکساریها دارن. دنیای رنگارنگ و خلاقانه و شیرین – و ندرتا تلخی- که پیکساری ها به وجود آوردن واقعن هیجان انگیز و مجذوب کننده س. کی میتونه منکر جذابیت شاهکارهایی مث " در جست و جوی نمو" و "راتاتویی" و "کمپانی هیولاها" وبلخره انیمیشن محبوب من؛ "بالا" بشه؟!؟

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:14 |
ما برگشتیم.
+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:7 |
وقتی بعد مدت ها چنتا وب نوشته رو میخونیو شدیدن دلت تنگ میشه واسه وبلاگ نویسی ، و درست اونوخته که می بینی حس لعنتیه بی اراده بودن سراغت میاد . خودمو از دستش خلاص می کنم ؛ از سون از پاسیبل. 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 4:43 |
برای حاتمی کیای بزرگ: تو کوچک نیستی آقا ابراهیم، محمدرضا شکوهی فرد

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه دوم آبان 1390 و ساعت 15:57 |

به خبر زیر توجه کنید:

سلحشور با اشاره به اینکه برای ساخت سریال حضرت موسی(ع) به بهترین نحو نیاز به یاری همه مسئولان است، خاطرنشان کرد: «باید به مسئولان جمهوری اسلامی و صدا و سیما گفت که اسپیلبرگ هم دارد فیلمی برای حضرت موسی (ع) می‌سازد و این یهودی که برای صهیونیست‌ها کار می‌کند ماموریت دارد که تاثیر سریالی را که قرار است در ایران ساخته شود کمرنگ کند.» (اصل خبر را از اینجا بخوانید)

چند روز پیش کبوتری را در حوالی تپه های جام جم رویت نمودم که چیزی شبیه نامه به پایش بسته شده بود .  نامه را باز کردم و در نهایت شگفتی و ناباوری متن زیر را در آن دیدم:

این د نیم آو گاد

برادر ارزشی ، جناب سلحشور عزیز؛ اکنون که قلم در دست گرفته ام از فرط پشیمانی  نمی دانم که چه بنویسم و کاسه ی چه کنم در دست گرفته ام و قطرات اشکم است که در این چند روز مونس تنهایی هایم بوده است . نمی دانی چه حالی شدم وقتی مصاحبه ات را خواندم . وقتی چهره ی پلید غرب برایم رو شد .فرج جان منقلبم کردی. آخر تو که نمی دانی اینجا چه خبر است . چند ماه پیش با عیال رفته بودیم خانه ی وارنر اینها*_ که الهی آب توی گلوشان زهر شود_ بعد از صرف آن شام کوفتی یکهو جفتشان رو کردند به من و گفتند استیون جون ، درد وبلات بخوره توسر ما؛ حالا که قراره این فیلم ساخته بشه چه کسی بهتر و مذهبی تر و ارزشی تر از تو . من هم که ساده! فرج جان نمیدانی چقد چرب زبانی به خرج دادند این پدرسوخته ها. اصن یه وعضی بود! ای لعنت به این نفس اماره! خلاصه اش که در نهایت قبول کردم و فردایش رفتیم قرارداد را بستیم و بعد هم آنها مرا یک مک دونالد و یک دوغ نعنایی مهمان کردند . همینطور گذشت و گذشت ، آنها کار خودشان را می کردند و من هم رویاهای خودم را می بافتم . فرج عزیز نمی دانی چقد آرزو داشتم که این سریال را مثل تو بسازم ، مثل یوزارسیفت . اصلا بگذار بهت بگویم که از عنفوان نوجوانی عاشق کارهایت بودم . با بچه های محل یک تلویزیون چهارده اینچی خریده بودیم و شب ها مردان آنجلس را می دیدیم . یادم هست یک روز فرانسیس* و والده اش آمده بودند خانه ی ما . مادرش برای هردویمان عکس برگردان مردان آنجلس را خریده بود و ما هم چقد ذوق کرده بودیم . بعد هردویمان رفتیم دفترچه های مزین به عکس برگردانمان را به مارتین* نشان دادیم و دلش را آب کردیم. هیییییی! یاد آن روزها بخیر.

داشتم می گفتم . فرج عزیزتر از جانم  حضرت عباسی روحم هم از این طرح پلید صهیونیست ها خبر نداشت وگرنه محال بود که سمت همچین افراد و پروژه هایی بروم . ولی باور کن که الآن مثل چی پشیمانم . حتی بعضی وقت ها به خودکشی فکر می کنم. نمی دانی که! دیشب برد بهم زنگ زده بود و می گفت آنجلینا همش اشک می ریزد ، با کسی حرف نمی زند و حسابی زانوی غم بغل گرفته . گفتم چرا؟ گفت مثل اینکه شما حاضر نشدید او را در فیلم خود به بازی بگیرید . والا من هم دست به کار شدم و این نامه را نوشتم تا از تو_ که برایم انقدر عزیزی_ خواهش کنم که من و آنجلینا را نیز در فیلمت بپذیری . آنجلینا می گوید که حتی حاضر است آشپز گروه بشود . حداقل به خاطر شوهر و چهار بچه اش او را بپذیر ، از من که دیگر گذشته . به هر حال من همه جوره در خدمتم و تنها آرزویم کمک به توست.

قربانت، استیون

ای نامه که میروی به سویش / از جانب من ببوس رویش

*کمپانی برادران وارنر، تولیدکننده ی این فیلم

* فرانسیس فورد کاپولا

*مارتین اسکورسیزی

 

پیشنهادی که نباس از دستش داد: یک فتو بلاگ فوق العاده. اینجا رو ببینید.

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 16:57 |
اینجا را حتما بخوانید:

این پست نیش می زند(2)

+شعری از هیلا صدیقی

پ.ن: پستی(به ضم پ) جدید در راه است.

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه هفتم مهر 1390 و ساعت 15:0 |
گفتم : کتابای دارن شان رو خوندی؟

گفت: نه.

گفتم: هری پاتر رو چطور؟

گفت: نه ، تو چطور؟

گفتم: نه، فقط فیلم هاشو دیدم.

(پس از کمی مکث ، انگار که به یکی از مسببین جریان آب بازی تهران نگاه می کرده) گفت: هری پاتر تهاجم فرهنگیه!

( درحالیکه مدیری وار نگاهش می کردم ) گفتم: جااااااااان؟! تهاجم فرهنگی؟! نه بابا! من خودم هر دفعه کتاباشو تو شهرکتاب می بینم، اونم با مجوز وزارت ارشاد . تازه همین اواخر نسخه ی دوبله ی فارسی یکی از فیلم هاش دراومده.

گفت: نه ، مجوز نداره ، غیرقانونی توزیع می کنن!

( من درحالیکه هر آن امکان رسیدم شاخ هایم به سقف وجود دارد)گفتم: آخه چنین چیزی غیرممکنه ، من خودم تاییدیه ی وزارت ارشادو روی کتاب ها و فیلم هاش دیدم.

گفت: گفتم که ، غیر قانونیه! همین چند وقت پیش مامانم اومد مدرسمون به کتابدارمون گفت که کتابای هری پاترو از کتابخونه جمع کنه. ارشاد هم هرجا ببینه امحا می کنه!

گفتم: واقعا چرا؟!

(درحالیکه ژست نگاه کردن به یک مفسد فی الارض را گرفته بود) گفت: خب معلومه دیگه! چون توش دوست دختر ، دوست پسر هستن!

گفتم: جل الخالق! خب میشه بگی دیگه چه کتابایی تهاجم فرهنگیه؟

گفت: نمی دونم، همه رو تو شوک نشون داد. مثلا باربی هم جزوشون بود .

گفتم: ارباب حلقه ها چطور؟

گفت: نه، اون حماسیه!

( در این لحظه والده ی محترمه با سینی چای سر می رسند و روند متنبه سازی را قطع می کنند. )

توبه نامه: اینجانب از همین تریبون اعلام می کنم که تا قبل از این گفت و گو احمقی فاسد بیش نبودم که با ابتیاع و خواندن آثار قبیحی چون هری پاتر و گرگ و میش و امثالهم اقدام به فساد خودخواسته ی ذات خویش نمودم و در ضلالت وجودی خویش مستغرق بودم و اگر این گفت و گوی آگاهی بخش نبود همچنان در دریای ابتذال روحی خویش غوطه میخوردم . اصلا همین امثال بنده هستند که چوب لای چرخ فرهنگ این مملکت می گذارند . من الاغ فریبخورده برای اینکه جبران مافات کرده باشم از هم اکنون تصمیم گرفته ام که همگام با وزارت ارشاد با اراده ای آهنین برای نابودی تمامی این آثار مستهجن تهاجم فرهنگی بکوشم و برائت خود را از سازندگان این آثار و آمریکای جنایتکار اعلام میدارم و تا تحقق کامل این نابودی در سطح جهانی حتی از بذل جان خویش نیز هراسی نخواهم داشت . لذا به عنوان اولین گام به سوپری محل میروم و دی وی دی پنج کیلومتر تا بهشت را میخرم تا هم به معنویاتم افزوده شود و هم روابط حسنه ی بین ارواح را ببینم .والسلام.

تکمله: گفت و گوی بالا بین بنده و دختری چهارده ساله شکل گرفته بود.

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 1:40 |
خب فکر می کنیم کلهم سنگین تر باشد که ما اصلا وب نیاییم! ایندفعه نیز علی رغم میل باطنی و به علت تحت فشار قرار گرفتن توسط نیروهای اهریمنی و خبیثی به نام امتحان مجبوریم تا آخر تابستان جیم شویم . برای خودمان آرزوی موفقیت در ۱۶ امتحان پیش دانشگاهی و ۵ امتحان دوم دبیرستان می کنیم ، برای شما نیز هم!

سی یو سون


بعدا نوشت: دوست داشتید اینجا رو بخونید . امشب ساعت ۲۳، پانزده دقیقه دستامونو با هم رو به آسمون می بریم . به امید اینکه حداقل دعای یه نفرمون مستجاب بشه...
+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 و ساعت 17:11 |
حاج آقا وولوم بده!

حاجی دی جی!

مابقی عکس ها در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 و ساعت 17:8 |

*حمایت هفته: "ستاد حمایت از اقشار واسطه" در پاسخ به ادعای ستاره اسکندری مبنی بر اینکه" من از واسطه​هایی حرف می​زنم که از توی خیابان، بوتیک، مهمانی و جا​های دیگر بازیگر پیدا می​کنند و به تهیه​کننده یا کارگردان معرفی می​کنند.» اعلام داشت که این "واسطه ها" که خانم اسکندری از آنها حرف می زنند ، افرادی کاملا آگاه و در کار خود خبره اند و در نتیجه از هر گونه اتهامی مبرا هستند . ایشان جهت اثبات مدعای خویش گزارش صحنه ای از همین بازیگریابی ها را منتشر ساخته اند بدین شرح:

روز – خارجی – خیابان :

[ آقای واسطه در حال قدم زدن در پیاده رو است . به شخصی برمیخورد که تلوتلوخوران درحال نزدیک شدن به اوست .]

آقای واسطه رو به همکارش: فلانی ببین جلوتو! باورنکردنیه! توجه کن یارو چقد خوب داره نقش معتاد رو بازی می کنه، شگفت انگیزه! همین الآن باید برم باهاش صحبت کنم.

[رو به طرف] وای آقا من شیفته ی بازیت شدم ، دیوانه ی استیلتم! چطوری تونستی انقد خوب شق ورق راه بری؟بگو ببینم کلاس بازیگری می رفتی؟!

بازیگر آینده: ولمون کن داداش ، از صبح تاحالا لنگ یه ژره ام. تورو خدا کمکمون کن ژبران می کنم .

آقای واسطه : او مای گاد! باورم نمیشه انقد تو نقشت فرو رفته باشی![ درحالیکه مچ دستش را می گیرد و مشاهده می کند که تکه ای از گوشت دستش کف آسفالت ولو می شود] . بابا خیلی کارت درسته ها! معلومه تو کار گریمم هستی . درحالیکه برگه ی قرارداد را نشانش می دهد بیا زیر این برگه رو امضا کن.  تو سوپراستار آینده هستی!

 

*نقل قول هفته: فراستی رو به ده نمکی: حتی اگر دکتر شریعتی هم بر ضد مردم حرف زده و به آنها توهین کرده، بیخود کرده​است.

شایسته است که جایزه ی باصراحت ترین شخصی که می تواند کاملا جسورانه هر خزعبلی را خیلی شیک به مردم بگوید تقدیم ایشان کنیم!

*تشکرهفته :یک سبد گل تقدیم جناب کفاشیان شیردل و مازیار ناظمی منتقد که با اقدامات شجاعانه ی خویش بار دیگر دست این مهره ی دست نشانده ی بیگانه و کوردلِ معاندِ مغرض _ فردوسی پور_ را رو کردند . ضمن قدردانی از زحمات بی شائبه ی آقای خنده ، چیز ببخشید جناب کفاشیان حمایت همه جانبه ی خویش را از شکایت نامه ی ایشان علیه این بچه پررو اعلام میداریم . همچنین از مازیار ناظمی قدردانی می کنیم به جهت اینکه یکی دیگر از سیاست های پلید این مردک خبیث مظلوم نما را رو کردند و اظهار نمودند: " مجری نود تکنیک عجیب "متلک پرانی" را در بین مجریان و گزارشگران فوتبال باب کرده است". باشد که مایه ی عبرت شود .

پر کنید هفته: علی دایی شایعه ارتباط با ..... را تکذیب می‌کند. وی افزود خدا را شکر کسی نمی تواند بگوید علی دایی به یک نفر یک .... داده. من مثل آنهایی نیستم که برای تشویق شدن به آدم های شان .... یا.... و .... می دهند. خدا را شکر من نه از این .... کردم و نه این .... را انجام می دهم.

پاسخ ها:  رئیس صنف آبنبات فروشان – حبه قند – نقل و نبات – شیرینی و شکلات – شیرین کاری ها – جلف بازی ها

متن خبر در اینجا

پیشنهاد: کمپین اهدای خون

پیشنهاد ۲: با یه کلیک به قحطی زده ها کمک کنید

پیشنهاد۳: محض خنده!

 

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 و ساعت 16:26 |
شاید یکشنبه بیایم... شاید!

پ.ن: صرفا جهت اطلاع!

 

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت 20:30 |