چن شب پیش "شهر اشباح" میازاکی رو دیدم، برای دومین بار. بار اول به گمونم پنجم ابتدایی بودم. حالا چرا بعد این همه سال دوباره رفتم سراغ این فیلم (بله ، دقیقن فیلم )؛ خب دلیلش اولا برمیگرده به اینکه من این ژانرو با تمام وجودم دوس دارم ، یجور علاقه ی وصف ناشدنی. حتی بعضی وختا بیشتر از عشق من به لازانیا یا کله پاچه . دلیل دوم هم به متن تحسین آمیزی مربوط میشه که چن وخ پیش تو یه مجله درمورد آثار میازاکی - و بالاخص شهر اشباح- خوندم که منو ترغیب کرد به دوباره دیدن این کار.
اگه بخام صادق باشم باید بگم که بار اولی که دیدمش به هیچ وجه واسم جذاب نبود. نه دوبله ی فارسی نچسبش ، نه فضای تیره و تار و وهم آلودش ، نه کاراکترای عجیب و غریبش و نه داستانش هیچ کدوم باعث نشدن که دیدن این فیلم برای من تبدیل به تجربه ای به یاد موندنی بشه. این باراما نسخه ی اصلی فیلمو دانلود کردمودیدم.باید بگم نسبت به بار اول خیلی خیلی بهتر بود. بعضی صحنه ها واقعن چسبید، مثلن من سکانس هایی که یوبابا توش بود رو - به رغم ترسناک بودن- خیلی دوس داشتم یا اونجا که چیهیرو وحشتزده اومد دنبال پدر و مادرش و متوجه شد که شوربختانه تبدیل به خوک شدن. یا جاهایی که رنگ و بوی کمدی میگرفت. خلاصش که این دیدن مجدد به نحو قابل توجهی دید منو نسبت به این "انیمه" عوض کرد. (البته نباید منکر تاثیر اون مقاله شد.)
در واقع دلیل اصلی من واسه نوشتن این مطلب نیم نگاهی به "انیمه ی ژاپنی" و انیمیشن هالیوودی" بود. اینکه من به شخصه کدومو دوس دارم کمی پیچیده س. میدونین خاطرات بچگی اکثر مارو همین انیمه ها تشکیل دادن. انیمه هایی که بیشتر آدمو یاد کتابای کمیک استریپ ( مانگای ژاپنی) میندازن. منظورم طراحی ها و استوری بورد هاست . تصاویز دو بعدیو فلت ، گرافیک ساده –اما در عین حال دلنشین- ، رنگ های چه بسا مرده و مشخه های اینچنینی. اما فراموش نکنیم که این دوبعدی های به زعم بعضی خسته کننده همون "بل و سباستین " و "بچه های آلپ" و "فوتبالیست ها" و"بابا لنگ دراز" و "سه قلوهای بلویل" عزیز ما هستن. هنوزم وقتی این انیمه هارو میبینم دوز نوستالژی خونم میزنه بالا. اما بذارین اعتراف کنم که من اگه برام فقط یه حق انتخاب وجود داشته باشه "انیمیشن" رو انتخاب میکنم. کاری که تکنولوژی با دنیای انیمیشن کرد به عقیده ی من واقعن ستودنیه . اگه بخام جزئی تر بگم باید بگم که علاقه ی من حتی دیگه متوجه دیزنی هم نیست بلکه به نظرم برگ برنده ی سال های اخیر رو تنها و تنها پیکساریها دارن. دنیای رنگارنگ و خلاقانه و شیرین – و ندرتا تلخی- که پیکساری ها به وجود آوردن واقعن هیجان انگیز و مجذوب کننده س. کی میتونه منکر جذابیت شاهکارهایی مث " در جست و جوی نمو" و "راتاتویی" و "کمپانی هیولاها" وبلخره انیمیشن محبوب من؛ "بالا" بشه؟!؟








